آثار مهدوی ازنیمه دوم قرن پنجم تا نیمه دوم قرن هفتم هجری

نویسنده: محمد شرافت - چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳٩۴
 
 
آثار مهدوی ازنیمه دوم قرن پنجم تا نیمه دوم قرن هفتم هجری

مسأله مهدویت در قرن پنجم و ششم و هفتم در جهان تشیع و حتی می‌توان گفت در جهان اسلام به خوبی جایگاهش را پیدا کرد و ذهن فعال جهان اسلام و مسلمانان را به خود مشغول داشت.

 

بخش اول

چکیده

مسأله مهدویت، دارای فراز و فرودهایی بوده و می‌باشد؛ ولی در همه دوران مورد توجه مسلمانان به ویژه پیروان مذهب اثنا عشریه ـ بوده است. قرون مورد نظر نیز از این امر مستثنا نیست. در این نوشتار، مروری خواهیم داشت به آثار و برخی از موضوعات که در این دو قرن به آن پرداخته شده است.

کلید واژه‌ها: امامت، امام زمان، غیبت.

مقدمه

امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260ق به شهادت رسید.[1] بعد از شهادت آن حضرت، جز عده‌ای محدود از ثقات اصحاب و خواصّ دوستانش کسی از فرزندش اطلاعی نداشت؛ بدین سبب پیروانش به چندین گروه تقسیم شدند. نوبختی در فرق‌الشیعه گوید:

بعد از وفات امام حسن عسکری علیه السلام شیعه به چهارده فرقه تقسیم شدند.[2]

جمعیت کمی از شیعیان معتقد بودند امام حسن عسکری علیه السلام، فرزندی به نام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد که موعود و غایب از نظر و امام دوازدهم آنان است. آن جمعیت کم هم کاملاً در تقیه و تحت فشار مخالفان بودند و نمی‌توانستند عقیده خود را به راحتی اظهار کنند. حسن‌بن‌موسی نوبختی و سعد بن ‌عبدالله اشعری که در همان عصر می‌زیسته‌اند، از شیعیان نقل می‌کنند: برای ما جایز نیست درباره امام غایب بحث کنیم و در جست‌و جویش باشیم؛ زیرا جانمان در معرض خطر قرار می‌گیرد. [3]

اما با گذر زمان و گسترش مذهب امامیه بین مسلمین، کم کم بر تعداد عقیده‌مندان به حضرت مهدی علیه السلام و غایب از نظر بودن آن بزرگوار افزوده می‌شود. از طرفی دیگر شاهد گسترش مخالفان این امر و طعن‌هایی درباره آن می‌باشیم. این مسأله به خوبی در کتاب‌هایی که در قرون بعدی نگاشته شده، نمایان است. قرون پنجم تا هفتم از جمله این دوران می‌باشد. برای آشنایی بیشتر به این امر، مروری کوتاه خواهیم کرد بر این کتاب‌ها و برخی موضوعاتی که در آن‌ها مطرح شده است.

1. کتاب المقنع فی الامامه، تالیف شیخ جلیل عبیدالله بن عبدالله السُذآبادی

کتاب المقنع فی الامامه اثر شیخ عبیدالله بن عبدالله السذآبادی از اعلام قرن پنجم هجری است. از مصنف کتاب اطلاعات زیادی در دسترس نیست؛ به جز آنچه مرحوم ابن‌شهرآشوب (متوفای 558ق) در معالم العلماء‌ آورده است:

عبیدالله بن عبدالله السذآبادی له عیون البلاغه فی اُنس الحاضر و نقله المسافر و المقنع فی الامامه.

و این کلام ابن‌شهرآشوب، منبع و مصدر عالمان رجال و فهرست‌نگاران بعدی شده است و چیزی بیش از آن هم ذکر نمی‌کنند؛ از این رو اطلاعات دقیقی از سال تولد و وفات و زندگی مرحوم السدآبادی در دست نیست. تنها می‌توان گفت او هم‌عصر شیخ‌الطائفه طوسی می‌باشد؛ زیرا ابن شهر آشوب در معالم العلماء که تتمه و مکمل کتاب فهرست شیخ طوسی است، از او نام می‌برد؛ از این رو مرحوم السذآبادی می‌بایست هم‌عصر شیخ باشد که شیخ از او نامی به میان نیاورده است. [4]

این کتاب آن‌چنان که از اسمش پیدا است، درباره امامت و دارای یک مقدمه و ده فصل است. این اثر، در بردارنده مباحثی از قبیل ماهیت امامت، منفعت وجود امام، شرایطی که امام باید دارا باشد، اختلاف امت در امر امامت و مباحثی درباره امامت امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی طالب علیه السلام می‌باشد.

مصنف در دو فصل آخر، به مسأله امامت حضرت مهدی علیه السلام می‌پردازد. در فصل نهم ابتدا اشاره می‌کند که امام باید منصوص و دارای عصمت باشد و امامت امیرالمؤمنین علی علیه السلام براساس نصوصی است که از جانب پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم در این رابطه وارد شده است.

امامت امام حسن علیه السلام منصوص از طرف امیرالمؤمنین علی علیه السلام و پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلم است و امام سوم، امام حسین علیه السلام نیز از طرف امام حسن و حضرت امام علی و رسول اعظم علیهم السلام بر امامتش تصریح شده است و همین‌طور تا امام دوازدهم که امامت هر یک از امامان توسط امامان قبل از آن‌ها بیان شده است.

درباره امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌نویسد:

ونص الحسن علی ولده الخلف الصالح صلوات الله علیهم اجمعین . . . فلما أدرکته الوفاه امره علیه السلام فجمع شیعته و اخرجهم ان ولده الخلف صاحب الامر بعده علیه السلام و ان ابا محمد عثمان بن سعید العمری وکیله و هو بابه و السفیر بینه و بین شیعته فمن کانت له حاجه یقصده کما کان یقصده فی حیاته.

مؤلف در ادامه به ذکر نواب اربعه حضرت می‌پردازد (البته از آن‌ها به «باب» تعبیر می‌کند) که اولین آن‌ها عثمان بن سعید عمری است. وی، توسط امام حسن عسکری علیه السلام معرفی شده و حضرت، اهل و عیالش را هم به او سپرده است. عثمان بن سعید عمری هنگام وفاتش، به دستور امام زمان علیه السلام پسرش محمد را نایب خاص امام معرفی می‌کند.

محمد بن عثمان بن سعید عمری نیز هنگام مرگش به دستور امام، حسین بن روح نوبختی را نایب خاص امام معرفی می‌کند و در نهایت، هنگام مرگ حسین بن روح به دستور امام زمان، محمد بن سهل سمری نایب خاص امام می‌شود. او آخرین نایب خاص حضرت می‌باشد و بعد از او، نایب خاص و شخصی وجود ندارد. [5]

در فصل دهم، مؤلف به عدد امامان اشاره می‌کند و احادیثی از اهل سنت و شیعه ذکر می‌کند مبنی بر این که تعداد آن حضرات، دوازده می‌باشد.

یکی از روایت‌هایی که از اهل سنت نقل می‌کند، خبر ابن مسعود است که از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم پرسید: «کم الخلفاء بعده؟» حضرت فرمود: «هم اثنا عشر، علی عدد نقباء بنی‌اسرائیل».

 از جمله روایت‌هایی که از امامیه نقل می‌کند، خبر معروف به خبر لوح است که جابربن‌عبدالله انصاری برای امام سجاد علیه السلام بیان می‌کند که:

. . . رای فی ید فاطمه الزهراء علیهاالسلام لوحاً‌ اخضر من زمرده، فیه کتابه بیضاء ‌فقال جابر: «قلت لها علیها السلام: ما هذا اللوح یا بنت رسول الله؟».

فقالت: «لوح اهداه الله تعالی الی أبی و أهداه أبی إلی فیه اسم ابی و اسم بعلی و الائمه من ولدی». قال جابر فنظرت فی اللوح فرأیت فیه ثلاثه عشر اسماً کان فیه «محمد» فی اربعه مواضع.

مؤلف روایت‌های دیگر نیز در این رابطه بیان می‌کند. [6]

از نقاط بسیار چشمگیر در این کتاب، این است که مؤلف، امامت دو تن از امامان علیهما السلام را به تفصیل بیان می‌کند: نخست حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که بحث مبسوطی درباره آن حضرت ارائه می‌کند و دیگری درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که مؤلف درباره آن بزرگوار به بحث پرداخته است؛ ولی درباره بقیه امامان، فقط از آن‌ها نامی به میان می‌آورد. این، به خوبی از اهمیت مسأله امامت حضرت حجت‌ عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرن پنجم حکایت دارد.

2. کتاب احتجاج

از آثار ارزشمند دیگری که از قرن ششم هجری به یادگار مانده است کتاب احتجاج تألیف علامه خبیر، ابو منصور احمد بن علی بن ابی‌طالب طبرسی است.

سال تولد و وفات مرحوم طبرسی دقیقاً‌ معلوم نیست. او از علمای قرن پنجم است و اوایل قرن ششم را هم درک کرده است. [7] تراجم نویسان، از او با عنوان فقیه، فاضل و محدث ثقه، یاد کرده‌اند. [8]

کتاب احتجاج، در بردارنده احتجاجات و مناظرات معصومان از خاتم پیامبران تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و بعضی از صحابه و یاران آن حضرات می‌باشد. در نتیجه، کتاب به چهارده بخش تقسیم می‌شود که در هر کدام، احتجاجات و سخنان گهربار یک معصوم بیان شده است. بخش پایانی کتاب، ویژه سخنان و توقیعات و مکتوبات حضرت صاحب الزمان علیه السلام است.

علاوه بر‌آن، در بعضی از قسمت‌های دیگر، کلام‌ها و سخنان گوهرباری از معصومان دیگر درباره آخرین حجت خدا را نقل می‌کند؛ برای مثال، حدیث لوح را از جابربن عبدالله انصاری نقل می‌کند که خلاصه آن این است که جابر‌ می‌گوید: بر حضرت فاطمه علیها السلام وارد شدم، تا ولادت امام حسین علیه السلام را به آن حضرت تبریک بگویم. دیدم در دستان مبارک حضرت فاطمه زهرا علیها السلام لوح سبزی است. خیال کردم از زمرد است. پرسیدم: «این لوح چیست؟»

حضرت فاطمه زهرا علیها السلام فرمود: «این الواح را خداوند به پدرم هدیه داده است و در آن، اسم پدرم و شوهرم و اسم پسرانم و اسم‌های اولیای الهی که از فرزندان من هستند، ثبت است. پدرم، این لوح را به من داده است، تا من را خوشحال کند».

جابر در ادامه می‌گوید: «حضرت زهرا علیها السلام این لوح را به من داد، تا بخوانم و از آن استنساخ کنم».

در آن لوح، نام‌های مبارک همه امامان معصومان از جانب خداوند نقل شده است. از جمله، به امامت امام زمان پرداخته و چنین آمده است:

ثم اکمل دینی بابنه محمد رحمه للعالمین علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب، سید اولیائی فی زمانه و تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک والدیلم فیقتلون و یحرقون و یکونون خائفین مرعوبین وجلین، تصبغ الارض بدمائهم و یفشو الویل و الرّنه فی نسائهم. [9]

در این حدیث ـ‌چنان‌که مشاهده می‌کنیم‌ـ به وضعیت دوستداران ‌آن حضرت، در زمان غیبتش اشاره می‌کند که به وضعیتی سخت و دلخراش، گرفتار می‌شوند.

در حدیثی دیگر از امام صادق علیه السلام حدیثی نقل می‌کند که حضرت به حکمت و راز غیبت امام زمان علیه السلام پرداخته است. حضرت، در این رابطه چنین می‌فرماید:

وجه الحکمه فی غیبته وجه الحکمه فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالی ذکره، ان وجه الحکمه فی ذلک لاینکشف الا بعد ظهوره، کما لم ینکشف وجه الحکمه لما اتاه الخضر علیه السلام من خرق السفینه و قتل الغلام و اقامه الجدار لموسی علیه السلام الی وقت افتراقهما.

یابن الفضل! انّ هذا الامر امر من الله و سرّ من سرّ الله و غیب من غیب الله ومتی علمنا انه عزوجل حکیم صدقنا بان افعاله کلها حکمه و ان کان وجهها غیر منکشف.[10]

امام صادق علیه السلام در این روایت بیان می‌کند‌ که برای غیبت حضرت حجت‌ عجل الله تعالی فرجه الشریف حکمتی است؛ ولی این حکمت، اکنون برای ما معلوم نیست، تا وقتی که آن حضرت ظهور کنند. همچنان که کارهایی که خضر نبی علیه السلام انجام می‌داد، برای حضرت موسی مشخص نبود، تا وقتی خواستند از هم جدا شوند، سر و حکمت غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین است و این امر، سرّی از اسرار الهی است. از طرفی چون ما می‌دانیم خداوند حکیم است، تمام کارهای خداوند متعال دارای حکمت است؛ اگر چه آن حکمت برای ما معلوم و مشخص نباشد.

یکی دیگر از روایاتی که مرحوم طبرسی نقل می‌کند، کلامی است که امام رضا علیه السلام در اوصاف و ویژگی‌های حضرت صاحب الامر به عبدالعظیم حسنی می‌فرماید:

ما منا الا قائم بامرالله و هاد الی دین الله و لکن القائم الذی یطهر الله به الارض من اهل الکفر و الجحود و یملاها قسطا و عدلا هو الذی یخفی علی الناس ولادته و یغیب عنهم شخصه و یحرم علیهم تسمیته و هو سمیّ رسول الله و کنیّه و هو الذی تطوی له الارض و یذل له کل صعب، یجتمع الیه من اصحابه عده اهل بدر، ثلاثمائه و ثلاثه عشر رجلا من اقاصی الارض و ذلک قول الله عز وجل: Gاینما تکونوا یأت بکم الله جمیعا ً‌ان الله علی کلّ شیء‌قدیرF[11] فاذا اجتمعت له هذه العده من اهل الاخلاص اظهر الله امره فاذا کمل له العقد و هو عشره آلاف رجل، خرج باذن الله تعالی، ‌فلایزال یقتل اعداء‌الله حتی یرضی الله عز وجل.

قال عبدالعظیم: فقلت له: یا سیدی و کیف یعلم ان الله قد رضی؟

قال: «یلقی فی قلبه الرحمه، فاذا دخل المدینه اخرج اللات و العزی فأحرقهما». [12]

همان‌طور که ملاحظه می‌کنید، حضرت امام رضا علیه السلام مخفی بودن ولادت و غیبت حضرت و حرام بودن نام بردن آن حضرت را از ویژگی‌های آن جناب بیان می‌کند. درادامه، امام به تعداد یاران آن حضرت اشاره می‌کند که به تعداد اهل بدر می‌باشند و از ویژگی‌های ظهور آن حضرت را جنگ و کشتار بی‌امان آن حضرت با دشمنان خدا، بر می‌شمرد و این جنگ و درگیری تا زمانی که خداوند راضی شود، ادامه دارد. در ادامه می‌فرماید: حضرت صاحب الامر، وقتی وارد شهر مکه می‌شود، بت‌های معروف لات و عزی را از زمین بیرون می‌کشد و آن‌ها را آتش می‌زند.

 همان‌طور که در صفحات پیش اشاره کردیم، مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج، احتجاجات معصومان علیهم السلام را جمع‌‌آوری کرده و نقل می‌کند. از جمله این احتجاجات، کلام‌ها و احادیثی است که از امام زمان، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل می‌کند و قسمتی از کتاب را به آن اختصاص می‌دهد.

مرحوم طبرسی در این قسمت، به جز در یک یا دو مورد، فقط به ذکر توقیعاتی می‌پردازد که از امام زمان علیه السلام در مناسبت‌ها و مسایل مختلف صادر شده است. بعضی از این توقیعات، در جواب سؤال‌هایی است که شیعیان آن حضرت، مطرح کرده بودند و برخی دیگر هم در ابتدا از آن حضرت صادر شده و دربردارنده مسایلی از این قبیل است:

1. رد غلات؛ 2. رد کسانی که بابیت و نیابت آن حضرت را ادعا کردند؛ 3. بیان نواب و سفرای واقعی حضرت؛ 4. درباره شروع غیبت کبرای آن حضرت؛ 5. درباره مسایل فقهی؛ 6. تعزیت و تسلیت گفتن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در بعضی مسایل؛ مثلاً‌ در مرگ شیخ عثمان عمری یا در مرگ شیخ مفید؛ 7. مکتوباتی که برای نواب چهارگانه‌اش فرستاده است و . . . .

اولین حدیثی که مرحوم طبرسی در باب احتجاجات امام زمان علیه السلام نقل می‌کند، از سعد بن عبدالله اشعری قمی است. خلاصه قضیه چنین است که سعد می‌گوید: با یکی از ناصبی‌ها مناظره می‌کردم و او چیزهایی از من پرسید که من نتوانستم جواب دهم یا اگر جواب می‌دادم، قانع نمی‌شد؛ از همین‌رو بسیار ناراحت بودم. با خودم گفتم: خدمت نماینده امام حسن عسکری علیه السلام در قم که احمد بن اسحاق است، می‌روم و از او می‌پرسم. خدمت احمد بن اسحاق رفتم و قضیه را به او گفتم: وی گفت: «بیا با من تا به سرّ من رأی (سامرا) برویم و سؤال‌هایت را از امام حسن عسکری علیه السلام بپرس.

با او به سامرا رفتم و به خانه امام رفتیم. اجازه دخول گرفتیم و خدمت امام رسیدیم. احمد بن اسحاق، کیسه بزرگی داشت که در آن، کیسه‌هایی از طلا بود که از طرف شیعیان برای امام، هدیه فرستاده شده بود. اسم هر کس روی هدایایش نوشته شده بود. سعد می‌گوید: وقتی خدمت امام رسیدیم، دیدم کودکی روی پاهای مبارک حضرت امام حسن عسکری علیه السلام نشسته است که در جمال و زیبایی، همانند سیاره مشتری است.

امام حسن عسکری علیه السلام مشغول نوشتن مطلبی بود. دیدم هر وقت امام می‌خواهد چیزی بنویسد، آن کودک، قلم حضرت را می‌گیرد و نمی‌گذارد. حضرت، اناری را روی زمین می‌غلطاند؛ تا کودک می‌رفت آن را بگیرد و بیاورد، امام می‌توانست چیزی بنویسد.

احمد بن اسحاق کیسه‌اش را باز کرد. امام به آن کودک فرمود: «هدایای شیعیان و دوستان را بردار و باز کن». فرزند در جواب گفت: «آیا جائز است دست به هدایایی بزنم که ناپاک است؟» سپس گفت: «ابن اسحاق! هر آنچه را در ساک هست بیرون بیاور، تا مال حلال و پاک را از هدایای ناپاک جدا کنم». احمد بن اسحاق هم همین کار را کرد. آن آقازاده شروع کرد به جدا کردن، که این کیسه برای فلانی است و این مقدار از آن پاک و بقیه ناپاک است و دلیل آن چیست.

کیسه بعدی نیز همین طور، تا آخر. بعضی از کیسه‌ها را تماماً‌ برمی‌گرداند و به احمد بن اسحاق فرمود: «این‌ها را برگردان و به صاحبان آن‌ها بگو به اینها احتیاج نداریم».

در ادامه، آن فرزند، سراغ لباسی را گرفت که یک پیرزن فرستاده بود. احمد ابن اسحاق آن را میان بارهایش جا گذاشته بود و رفت آن را بیاورد. در این هنگام، امام حسن عسکری علیه السلام رو به من کرد و فرمود: «سعد! چی شده؟ و آن مسایلی که می‌خواستی بپرسی کدام است؟ آن سؤال‌ها را از نور چشمم ]‌به بچه اشاره کرد[ بپرس». من شروع به پرسیدن سؤال‌هایم کردم و آن فرزند، جواب‌هایش را می‌فرمود، تا این‌که فرمود: «سعد! چرا در جواب آن ناصبی که با تو مناظره می‌کرد، این‌گونه جواب ندادی» و حضرت مسایلی که در آن مناظره مطرح شده بود را دقیقاً‌ و بدون این‌که من آن سؤال‌ها را مطرح کنم جواب دادند.

وقت نماز شد. امام حسن عسکری برای نماز بلند شد و آن آقازاده (حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز بلند شد و من از خدمتشان خارج شدم. دیدم احمد بن اسحاق گریه می‌کند و می‌گوید: «پیراهن آن پیرزن را گم کرده‌ام».

گفتم: «ناراحت نباش؛ از خود حضرت بپرس». احمد بن اسحاق رفت و برگشت. دیدم خندان است. گفتم: «چه شده است؟» گفت: «دیدم آن پیراهن، سجاده امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شده و حضرت بر روی آن نماز می‌خواند.»[13]

صاحب احتجاج با حُسن انتخاب خود، اولین احتجاجی که از آن حضرت نقل می‌کند، از کسی است که حضرت را در زمان پدر بزرگوارش زیارت کرده و خدمت آن‌جناب رسیده است.

آخرین کلامی که از آن حضرت نقل می‌کند، توقیعی است که در انتهای آن، حضرت چنین می‌فرماید:

ولو ان أشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه و صدقها منهم بنا. فما یحبسنا عنهم الا مایتصل بنا مما نکرهه ولا نؤثره منهم. والله المستعان و هو حسبنا و نعم الوکیل و صلواته علی سیدنا البشیر النذیر محمد و آله الطاهرین وسلم.[14]

حضرت، در پایان این توقیع مبارک می‌فرماید: اگر همه شیعیان ما در وفای به عهدی که برگردنشان است، ثابت قدم باشند، به دیدار ما نایل می‌شوند و با دیدار ما به سعادت می‌رسند؛ ولی کارهای زشت و ناپسند آن‌ها به جدایی و دوری از ما منجر شده و نمی‌توانند ما را ببینند.

نقل این توقیع در پایان این قسمت نیز نشان از حسن تدبیر و حسن انتخاب مرحوم طبرسی دارد. با این کار متذکر می‌شود که مشکل کار در کجا است و علت غیبت حضرت چیست.

3. کتاب المنقذ من التقلید

تالیف شیخ سدید الدین محمود حمصی رازی متوفای اوائل قرن هفتم. شیخ محمود از اعلام قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری می‌باشد. احوال نگاران ذکری از تاریخ تولد او به میان نیاورده‌اند. شیخ منتجب الدین که شاگرد شیخ بوده، در کتاب فهرستش چنین آورده است:

 الشیخ الامام سدید الدین محمود بن علی بن الحسن الحمصی الرازی، علامه زمانه فی الاصولین، ورع ثقه له تصانیف. . . . [15]

این تعبیر، به خوبی بیانگر جایگاه و شأن علمی شیخ می‌باشد. اکثر تألیفاتی که از شیخ نام می‌‌برند، در علم کلام و عقاید اسلامی است؛ از جمله آن‌ها، کتاب المنقذ من التقلید می‌باشد که یک دوره کامل عقاید و کلام اسلامی شیعی است. این کتاب، جامع‌ترین و کامل‌ترین کتاب کلامی است که از قرن ششم به یادگار مانده است و چنان‌که خود شیخ در ابتدای آن، ذکر می‌کند، در جواب درخواست مردم‌و بزرگان حلّه در سال 581ق نگاشته است.

بر اساس نظر علامه طهرانی در الذریعه، شیخ در اوّل قرن هفتم هجری به دیار باقی شتافت.[16]

این کتاب، در دو جلد، توسط انتشارات وابسته به جامعه مدرسین چاپ شده است.

در بخش پایانی جلد دوّم این کتاب، به مسأله امامت امام زمان علیه السلام و غیبت آن حضرت می‌پردازد. بحثی که با آن، این بخش آغاز می‌شود، سؤال از غیبت امام زمان علیه السلام می‌باشد که امام زمان، کجا است و چرا ظاهر نیست؟ و علت غیبت او چیست؟

وی در جواب می‌گوید: اگر ما اصولی را که در بخش‌های قبلی کتاب ذکر کرده‌ایم درست باشد، غیبت امام زمان، دارای ایراد نمی‌باشد؛ بلکه دارای حسن هم می‌باشد؛ آن اصول عبارتند از:

1. این‌که ائمه بعد از پیامبر دوازده نفر می‌باشند و دوازدهمین آن‌ها امام زمان علیه السلام می‌باشد.

2. هیچ عصری خالی از امام نیست.

3. امام، باید از گناهان کبیره و صغیره معصوم باشد.

4. حق، از امت خارج نمی‌باشد. [17]

با پذیرفتن این اصول، غیبت امام زمان موجه و دارای حسن می‌باشد؛ زیرا در جامعه اسلامی چند نظر درباره مسأله امامت وجود دارد:

الف. عده‌ای قائلند ممکن است جامعه بدون امام باشد.

ب. عده‌ای دیگر قائلند عصمت در امام شرط نیست.

ج. عده‌ای هم به امامت صاحب الزمان علیه السلام قائلند.

مصنف می‌گوید: در بخش‌های قبل، باطل بودن دیدگاه‌های اول و دوم را آشکار کردیم؛ از این رو، دیدگاه سوم درست است. اگر این دیدگاه هم نادرست باشد، لازمه‌اش این است که حق از امت اسلامی خارج شود و این، مخالف یکی از اصول مسلم و پذیرفته شده است.

بنابراین، امام زمان وجود دارد و امامت امت را بر عهده دارد. این امام، هم غایب از نظر است و از طرفی هم قائل به عصمت آن حضرت از معاصی هستیم؛ پس باید غایب بودن آن حضرت، بر اساس علت یا عواملی باشد که این امر را برای آن حضرت لازم کرده است.

اگر ما آن علت و عوامل را به طور کامل و دقیق ندانیم، این امر، به غیبت آن جناب خللی وارد نمی‌کند. همانطور که در جواب شبهه‌ای که درباره آلام‌و امراضی که در جامعه وجود دارد یا در مورد خلق حیوانات موذی و به طور کلی امور به ظاهر شرّی که در جامعه وجود دارد، می‌گوییم تمام این امور، از جانب خداوند است و خداوند، عادل حکیمی است که کار قبیح انجام نمی‌دهد؛ پس معلوم می‌شود در هر یک از این امور که مدّنظر است، حکمتی وجود دارد که تحقق آن‌ها را حسن می‌کند؛ پس این کارها قبیح نمی‌باشد و انجام آن‌ها از طرف خداوند، بدون اشکال می‌باشد.

 البته شاید حکمت تحقق آن امور را به‌طور تفصیلی و دقیق ندانیم ولی به‌طور اجمالی علم به خوب بودن این امور پیدا می‌کنیم و انجام آن‌را قبیح نمی‌دانیم. و همین مقدار علم در حل شبهه و مشکل در این گونه امور کفایت می‌کند.

غیبت آقا امام زمان نیز به همین صورت می‌باشد. ما به‌طور اجمالی می‌دانیم که غایب از نظر بودن ایشان بر اساس مصالح و حکمتی است؛ اگر چه ما به‌طور دقیق به آن علم نداریم، ولی این امر اشکالی به مسأله غیبت حضرت وارد نمی‌کند؛ از این رواگر هم برای غیبت امام زمان به‌طور تفصیلی دلایل و مصالحی ذکر می‌کنیم، یک امر تبرعی است که به بعضی از آن‌ها که از سوی اصحاب و بزرگان ما بیان شده است اشاره می‌کنیم:

از جمله آن‌ها ترسی است که حضرت بر جان خویش دارد. ظالمان و طواغیت حضور و ظهور حضرت را بر نمی‌تابند. با توجه به احادیثی که درباره حضرت و حکومت او نقل شده مبنی بر این‌که با ظهور و حکومت حضرت، ظلم و جور ریشه کن خواهد شد و زمین پر از عدل و داد خواهد شد، مستکبران و پیروان شیطان، وجود و ظهور حضرت را تحمل نخواهند کرد و درصدد از بین بردن حضرت بر می‌آیند؛ به همین دلیل، حضرت بر جان خویش، ترسناک است. در واقع باید گفت برای حضور حضرت مانع وجود دارد و این مانع، توسط طواغیت پدید آمده است.

وقتی حضرت برجان خویش ترسان باشد لازم است که در پس پرده غیبت قرار گیرند. همانطور که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم وقتی که بر جان مبارکشان ترسان شد، در شعب ‌ابی‌‌طالب و در غار ثور پنهان و از نظرها ناپدید شد[18].

مرحوم حمصی بعد از بیان علتهایی که درباره غیبت حضرت مطرح است، به‌طور بسیار مفصل به شبهاتی می‌پردازد که در این رابطه مطرح می‌شود و تمام آن‌ها را پاسخ می‌گوید.

در جواب شبهه‌ای که چرا دوستان و موالیان آن حضرت به او دسترسی ندارند و از او نفعی نمی‌برند.[19] وی پاسخ‌های مختلفی ارائه می‌کند و در نهایت، می‌افزاید در صورتی به این جواب‌ها نیاز داریم که بپذیریم حضرت وقتی در پس پرده غیبت است هیچ نفعی برای دوستان و موالیان خود ندارد؛ اما اگر آن‌را نپذیریم، دیگر احتیاجی به این‌گونه پاسخ‌ها نداریم و اتفاقاً‌ مسأله نیز از همین قرار است.

 شیعیان و دوستداران حضرت، در حال غیبت نیز از آن حضرت بهره می‌برند. فیض وجودی امام، آن‌ها را در بر می‌‌گیرد و غیبت یا ظهور آن حضرت، در این مسأله تفاوتی به‌وجود نمی‌آورد. از جمله این فیوضات، شاهد و ناظر بودن حضرت بر اعمال موالیان و دوستدارانش است. منتظران آن حضرت، از این ترسان هستند که ـ‌خدای ناکرده‌ـ گناهی از آن‌ها سر بزند و حضرت به سبب آن گناه، آن‌ها را ادب کند یا حدّی بر آن‌ها جاری کند؛ زیرا حضرت بر احوال و رفتار آن‌ها شاهد و آگاه است[20].

مرحوم حمصی در ادامه به شبهاتی درباره تعجب از تولد و وجود حضرت صاحب‌الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌پردازد؛ از جمله این که تولد آن حضرت، بر مردم آن زمان پوشیده بوده و بستگان و عموزادگان آن حضرت نیز از ولادت او با خبر نبودند. حتی جعفر، عموی آن حضرت ولادت آن حضرت را انکار کرده است[21].

مرحوم حمصی در جواب گوید: تمسک کردن به تعجب برای ابطال یک مذهب یا عقیده، ارزشی ندارد. چیزی که با ادّله قاطع اثبات می‌شود، با تعجب ابطال نمی‌شود. علاوه بر این‌که قضیه ولادت آن حضرت و مخفی بودن آن بر عموم مردم و حتی بستگان آن حضرت، امری خارق‌العاده و مخالف عادت نمی‌باشد، بلکه این امر، هم بین انبیای گذشته سابقه داشته هم بین پادشاهان و هم بین مردم. وی سپس به مخفی بودن تولد حضرت ابراهیم علیه السلام تا زمان رشد و بلوغش اشاره می‌کند.

 همچنین به تولد حضرت موسی علیه السلام اشاره می‌کند که بر عموم مردم پوشیده بوده است. میان پادشاهان نیز به ولادت کیخسرو بن سیاوش از پادشاهان ایرانیان اشاره می‌کند که از چشم همگان دور نگاه داشته شد. سپس مواردی از اخفای ولادت فرزند را که مردم عادی به‌کار می‌گیرند، بیان می‌کند.

مرحوم حمصی در ادامه نتیجه می‌گیرد که پوشیده بودن ولادت حضرت، امری غیر عادی و عجیب نبوده است. علاوه بر این‌که عده‌ای از خانواده آن حضرت و دوستداران و پیروان واقعی او، از تولدش آگاه بوده، حتی او را در زمان پدرش هم زیارت کرده‌اند و سؤال‌هایی از آن حضرت پرسیده‌اند. در زمان غیبت نیز برخی اوامر و نواهی از آن حضرت صادر شده است و آن حضرت، نوابی برای خود تعیین کرده است. عده‌ای هم در زمان غیبت به محضر مبارکش شرفیاب شد‌ه‌اند و آن حضرت را زیارت کرده‌اند[22].

در ادامه، مؤلف به شبهه و تعجبی که درباره طول عمر حضرت مطرح می‌شود می‌پردازد و می‌گوید: تعجب از طول عمر حضرت، ممکن است از یکی از این علت‌ها ناشی شده باشد: اول این‌که طولانی شدن عمر را بدین صورت، امر محالی بدانیم؛ دوم این‌که طولانی شدن عمر بدین صورت، امر خارق عادتی باشد.

اگر این تعجب و شبهه بر اساس فرض اول باشد، این قول دهریه و طبیعت‌گرایانی است که قبول ندارند عالم دارای خالق مختار عالم باشد. این قول، مردود است و هیچ یک از فرق اسلامی، چنین نظری را نمی‌پذیرند .

اما اگر این تعجب و شبهه بر اساس فرض دوم باشد، صحیح است و شکی نیست که طولانی شدن عمر حضرت، امری خارق‌العاده‌ می‌باشد. خرق عادت برای غیر انبیا نیز جایز است وقبحی ندارد. طولانی بودن غیبت حضرت، امری است که بر اساس آیات قرآنی، شبیه آن، برای بعضی از اولیای الهی دیگر نیز ثابت شده است؛ مانند غیبت حضرت خضر نبی علیه السلام که از قبل از زمان حضرت موسی علیه السلام تاکنون به اتفاق اهل نقل و تاریخ آن حضرت زنده است. او در زمین سیاحت می‌کند و کسی از مکان او با‌خبر نیست.

همچنین مانند پنهان شدن حضرت یوسف از پدر و برادرانش برای مدت طولانی یا غیبت حضرت یونس از قومش و موارد دیگری که مجال برای ذکر همه آن‌ها نیست. همه این موارد، نشان از آن دارند که امر خارق‌العاده این چنینی نیز قبلا اتفاق افتاده است. علاوه بر این‌که همه ما مسلمانان به امور غریبی اعتقاد داریم که نظیری برای آن وجود ندارد؛ مثل رفتن حضرت عیسی علیه السلام به آسمان یا معراج حضرت رسول اعظم صل الله علیه و آله و سلم از مسجدالحرام به مسجد الاقصی و بعد از آن، عروجش به آسمان‌ها و عجایبی که در این عروج نقل می‌شود. آیا غیبت حضرت مهدی امت  عجل الله تعالی فرجه الشریف عجیب‌تر از این امور است؟

از این بالاتر، این‌که اگر لازمه طولانی شدن غیبت حضرت، انکار وجود مبارک آن حضرت است، باید قیامت و حشر نیز انکار شود؛ زیرا همه انبیای الهی ـ از آدم تا خاتم‌ـ بر تحقق آن تاکید داشتند؛ در حالی‌که تاکنون تحقق پیدا نکرده است؛ حال آن‌که مؤمنان در تحقق آن در آینده به سبب تأخیر در زمان وقوع آن، شکی ندارند؛ از این رو تأخیر در ظهور صاحب الزمان علیه السلام نباید به نفی وجود آن حضرت بینجامد.

اگر کسی بگوید: ما در تحقق معاد در آینده شکی نداریم؛ ولی در وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شک داریم؛ زیرا دلیلی بر وجود او نیست، در جواب گوییم: تعجب و شبهه افکنی را به کنار بنهید، تا دلایلی که بر وجوب وجود امام معصوم در هر عصری اقامه کرده ایم را ببینید. از طرفی ما بطلان امامت افرادی که ادعای چنین امری در این عصر و زمانه دارند را ثابت کردیم؛ در نتیجه از نظر عقلی، دلیل بر وجود آن حضرت داریم.

علاوه بر آن، روایاتی که نص در امامت آن حضرت می‌باشد، از جانب پدران بزرگوار آن حضرت علیهم السلام به‌دست ما رسیده است و نزد شیعه این روایات در حد تواتر است. همچنین روایاتی هست که از جانب مخالفان شیعه در توصیف مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده است؛ همانند روایت مستفیضی که از حضرت محم‍‍د صل الله علیه و آله و سلم: نقل شده است که:

لولم یبق من الدنیا الایوم واحد، لطوّل الله ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی یواطیء اسمه اسمی و کنیته کنیتی یملاء الارض قسطاً‌ و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً.

در نتیجه برای وجود آن حضرت، به اندازه کافی دلیل وجود دارد؛ پس طولانی شدن غیبت آن حضرت را نمی‌توان دلیل بر انکار آن حضرت دانست[23].

پی نوشت ها:

[1]. شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج العباد، ج2، ص336.

[2]. نوبختی، حسن‌بن‌موسی، فرق‌الشیعه، ص 96.

[3]. همان، ص، 110؛ اشعری، سعدبن‌عبدالله، المقالات و الفرق، 1963م، ص104.

[4]. السُذآبادی، عبیدالله بن عبدالله، المقنع فی الامامه، ص 20-21.

[5]. همان، ص 148- 146.

[6]. همان، ص150-149.

[7]. طبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ص22.

[8]. حرعاملی، محمد بن حسن، امل الآمل، ج 2، ص 17.

[9]. همان، ج 1، ص 163-166.

[10]. همان، ج 2، ص 303.

[11] . بقره (2): 148.

[12]. احتجاج، ج 2، ص 481-482.

[13]. همان، ج 2، ص 523- 535.

[14]. همان، ص 602.

[15]. ابن بابویه رازی، منتجب الدین ابو الحسن علی بن عبیدالله، الفهرست:اسماء علماء الشیعه و مصنفیهم، ص107.

[16]. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ص5-12.

[17]. یعنی این‌که نمی‌شود همه امت بر خطا باشند و حق با دیدگاه و نظری باشد که در امت اسلامی هیچ طرفداری ندارد.

[18]. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج2، 372-374.

[19]. همان، ج 2، ص380.

[20]. همان، ص385-386.

[21]. همان، ص387-388.

[22]. همان، ص388- 391.

[23]. همان، ص 398-402.

 

/ 0 نظر / 20 بازدید